تبليغاتX
زیر تیغ عشق
مرد عشق

مرد عاشق

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق

بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق

بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته

بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته

بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روی زخمات

بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات

بذار سر رو شونه ام گریه تر هام

از اون شب گریه طرف هق هق ..... بذار باور کنم یه تکیه گاهم.. برای غربت یک مرد عاشق

رها از خستگی های همیشه باورم کن

بذارتا خالیه سینه ام برات آغوووش باشه

برهنه از لباس غصه های دورودیرین

بذارتا بوسه های من برات تن پوش باشه

تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق

چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزدید

بگو ای مرد من ای مرد عاشق

کدوم شعرازین کوچه گذر کرد

هنوز باغچه برامون گل نداده

کدوم پاییز زمستونو خبر کرد

بذارسرروی شونم گریه ترهام

از شعر گریه های طرف هق هق... بذار تا باور کنم یه تکیه گاهم...برای غربت یه مرد عاشق.


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 17:41 |