تبليغاتX
زیر تیغ عشق
لذت عشق...
 
 اولش فکر نمی کردم که دلم را برده باشه

یا دلم گول چشمای روشنشو خرده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دل تو از قصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوستم نداری قدر روزهای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات که یکی از رو نوشته

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شدن بودن و نبودن من

اما روح من به دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موج هاش خنجرهای حرف مردم


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 23:6 |